يك نفر هست كه از پنجرهها نرم و آهسته مرا ميخواند گرمي لهجه باراني او تا ابد توي دلم ميماند يك نفر هست كه در پرده شب طرح لبخند سپيدش پيداست مثل لحظات خوش كودكيام پر ز عطر نفس شببوهاست يك نفر هست كه چون چلچلهها روز و شب شيفته پرواز است توي چشمش چمني از احساس توي دستش سبد آواز است يك نفر هست كه يادش هر روز چون گلي توي دلم ميرويد آسمان، باد، كبوتر، باران قصهاش را به زمين ميگويد يك نفر هست كه از راه دراز باز پيوسته مرا ميخواند گاهگاهي ز خودم ميپرسم از كجا اسم مرا ميداند
آن بالاها... بالاترین نقطه ز آسمان خداست می توان پرواز کرد... رفت تا جایی که جز عشق نباشد هرگز رفت تا جایی... به دور از سختی رفت تا جایی... چراغش روشن نیست ظلمت نیست زور روشنی هست و خدا... یک خدا ی مهربان یک خدایی که ترا می فهمد که مرا می فهمد دوست دارد همه را ... حتی من...........................!!!